عواملی که من در مسیر تغییر و افزایش عزتنفس نیاز دارم
اعتماد به نفس به معنی
اعتمادبه نفس بالا یکی از نیاز های مهم هر فردی است و هر فرد باید در زندگی خود از اعتمادبه نفس بالایی برخوردار باشد تا احساس مفید بودن و خوشبختی کند.دیدن خود به عنوان فردی توانا، با کفایت، دوست داشتنی و منحصر به فرد با توجه به در نظر گرفتن تفاوت های فردیست. شکل گیری اعتمادبه نفس در دوران کودکی با حمایت والدین از فرزندانشان به طور موثر شکل می گیرد.
افراد دارای اعتمادبه نفس حتی وقتی که بعضی از انتظاراتشان برآورده نمی شود دیدگاه مثبتشان را حفظ می کنند و خودشان را قبول دارند. ریسک رد شدن از طرف دیگران را قبول می کنند به خاطر اینکه به توانایی های خود اعتماد دارند. آن ها نیازی به تایید دیگران ندارند.
برای افزایش سریع اعتمادبه نفس مقاله 7 راهکار تضمینی برای افزایش سریع اعتماد به نفس را مطالعه نمایید.

۱- اعتقاد و باور و تأثیر بر اعتمادبه نفس:
باید باور داشته باشم که تغییر من، ممکن و در اختیار من است؛ حتی اگر سخت و طاقت فرسا باشد. اما اگر دنبال مقصر باشید یا تغییر خود را وابسته به عوض شدن دیگران یا حضور آنها کنید تغییر نمیکنید! تغییر شما در هر سنی که هستید در کنترل اراده و اختیار شماست.
۲- انگیزه و محرک:
من باید واقعا خودم بخواهم که تغییر کنم یا به تغییر نیاز داشته باشم و آن را ضروری بدانم. هر چه انگیزههای شما برای تغییر، درونی باشند؛ بیشتر تمایل به تغییر و مقاومت در برابر سختیها دارید. بعضیها میگویند تا پارتنر یا همسر حمایتگری نداشته باشم تغییر نمیکنم!
انگیزههای بیرونی، دائمی و عمیق نیستند و شما را نیز به خود وابسته نگه میدارند که خودش موجب ضعف بیشتر عزت نفس میشود؛ زیرا شما میترسید و نگرانید که دیگر این انگیزهها نباشند! عدهای دیگر میگویند من باید حتما وارد بحران شوم و سرم به سنگ بخورد تا تغییر کنم!
اما این نیز منطقی نیست؛ چون ممکن است بعد از بحران، بدتر شوید و تغییر شما سختتر شود! یا اصلا ممکن است هیچ وقت به نقطه بحران نرسید و همیشه در آرزوی تغییر، اگر و ایکاش… بمانید!
۳- خواسته و هدف:
باید مطمئن باشم که هدف و خواسته من از تغییر، منطقی و کاملا روشن، قابل اجرا و واقع گرایانه باشد. اینکه من میخواهم برای همه جذاب باشم یا صرفاً دل پارتنر یا همسرم را بدست آورم یا میخواهم به تمام آرزوهایم برسم یا میخواهم از بقیه جلو بزنم؛ اینها اهداف واقع بینانه و منطقی برای داشتن عزتنفس نیستند و اتفاقا خودشان ناشی از ضعف عزت نفس شماست!
۴- خودآگاهی:
قبل از اینکه، دنبال خودشناسی از روی فال، ماه تولد، تیپ شخصیتی، تصورات و… باشید و خودتان را در یک قالب محدود و از پیش تعیین شده بشناسید؛ به دنبال خودآگاهی و خودکاوی باشید.
یعنی اینکه پی ببرید من اکنون و هر لحظه، چه افکار و احساساتی دارم؟ ریشه و منشاء افکار و احساسات، عقاید و رفتار من چه هست؟ من تحت تاثیر چه کنشها و واکنشهایی هستم؟ مغز من چه کارکردهایی دارد و چگونه جهان را درک میکند؟ من چه جهانبینی و فلسفهای برای زندگی دارم؟
عواملی که من در مسیر تغییر و افزایش عزتنفس نیاز دارم: ادامه از مطلب قبل
۵- پذیرش و مسئولیت:
بعد از اینکه آگاه شدم نقصها یا در واقع، نقاط قابل تقویت و اشتباهاتم کجاست؛ میبایستی آنها را بپذیرم و تنها خود را مسئول رفع آنها بدانم نه دیگران را… پذیرش بیقید و شرط خویشتن، شما را به احساس خود ارزشمندی و مسئولیت پذیری میرساند تا نقاط ضعف خود را بهتر کنید. اگر ابتدا خودتان را همانطوری که هستید نپذیرید؛ چه چیزی از خود را میخواهید بهبود ببخشید؟!
۶- تعهد و عمل:
تنها با گفتن اینکه دوست دارم و میخواهم تغییر کنم و اینکه از تغییر بخوانم و همه جا حرف بزنم؛ تغییر، محقق نمیشود! باید به آنچه میخواهید، میخوانید و حرف میزنید، متعهد باشید؛ به آن عمل کنید و با آن زندگی کنید. میبایستی حرف و عمل شما صادقانه در مسیر عزتنفس قرار بگیرد. بر سر قول و قرارهایی که با خود میگذارید بمانید و آنها را عملی کنید.
۷- بها و هزینه:
هر رشدی هزینه دارد. مهمتر از هزینههای مادی، هزینههای غیرمادی مثل توان، انرژی، زمان، یا رهایی از وابستگی و قطع ارتباط با آدمهای منفی و مسمومی که موجب رنج و تشدید حس بیارزشی در شما میشوند! اگر میخواهید هم به عزتنفس برسید و هم رابطه مخرب و آسیب زنندهای را با این بهانه که من وابسته و عاشقم! از دست ندهید؛ متاسفانه به اندازه کافی آماده نیستید که بهای تغییر خود را بپردازید!
۸- تکرار و تمرین:
تا چیزی را تکرار و تمرین نکنید در شما تبدیل به عادت نمیشود. روزهای اول، ممکن است تغییر سخت باشد چون هنوز ذهن شما نیز با عادتهای جدید ناآشناست! برای تغییر عزت نفس نیز باید از انواع تمرینهای خودیاری استفاده کنید. مثل دقت و توجه در افکار، باورها و احساسات که با نوشتن میتواند انجام شود.
………….
زیاد با این مسئله روبهرو میشویم، وقتی کارگاهی داریم یا هنگامیکه در جلسات کاری با کارفرمایان و مدیران در کنار هم کار میکنیم، در حین کار به نقطهای میرسیم که مبهم و کمی غیرمتعارف است. ناگهان مدیران ردهبالا دچار اضطراب میشوند. موبایلشان را با عجله در میآورند و میگویند: باید تماس کاری بسیار مهمی بگیرند. بهاین ترتیب راه خروجی دستوپا میکنند تا به اوضاع روانی آشفته خود کمی سامان دهند.
وقتی از آنها میپرسیم چه خبر است؟ چطور شد که کار را نیمهکاره رها کردی؟ آنها معمولاً چیزی شبیه این را میگویند که «من از آن تیپ آدمهای خلاق نیستم»، ولی ما میدانیم این جمله درست نیست و وقتی زنجیره افکار آنها را پیگیری کنیم به ترس از شکست و قضاوتشدن میرسیم که احتمالاً مانند مورد جولی، به تجارب ناراحتکننده آنان از دوران کودکی برمیگردد، تجاربی از احساس شرم و بیکفایتی.
اما این تجربهها نمیتواند رفتار آنان را توجیه کند، این گفتههای آنها صرفاً بهدلیل افکار منفی خودکار غیرواقعبینانهای است که در ذهن آنها رژه میرود که ما آنها را مثلث شناختی میخوانیم. مثلث شناختی باعث میشود آنها از خطرکردن و خلاقیت اجتناب کنند.
اگر آنها تشویق شوند که روند کار را کامل تا انتها پی بگیرند، نتایج حیرتآوری بهدست خواهند آوردند و از اینکه چقدر خودشان و گروهشان مبتکرند به شگفتی خواهند افتاد



